سیلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به همگی تون
اول از همه عید غدیر رو به همتون تبریک .... مخصوصا" سید ها و سادات ها هم دوبله
حال داد عید ؟ خراب شدین رو سر سیدها ؟
جاتون خالی فک کنم ۱۰ -۱۲ تا سید رو بوسیدیم همون روز (فقط آقاها)
یه خواهش دارم از همتون ...
جون من ... مرگ مسعود ...به من نگین مغرور
خدایی ظلمه ... به جون تک تکتون مغرور نیستم ... انقد منو حرص ندین ...یه کاری نکنین
بگم عمتون مغروره ... 

اما یه چیز جالب دیگه بگم که چشتون گرد شه ... ۶ آذر تولد مسعود بود ....
اما از اون جالب تر و عجیب غریب تر امروز ۱۳ آذر هم تولد خودمه .... هورااااااااااااااااااااا ....
جاتون خالی ۳ تا تولد
۱- دیشب با خانواده ۲- امشب با بکس دانشگاه ۳ - فردا شب هم با رفیقای غیر دانشگاهی
کلی کادو
و ۳ بار هم شام دادن
(مجموعا" ۳۲ تا پیتزا )(البته ۳ تاشون برا خودم )
خدا بهتون حال داد که منو آفرید
... برین شکر کنین .... 

(چه از خود راضیییییییی !!!!!!!
)
ضمنا" کادو هم هرکی خواست بفرسته ... اصلا" هم تعارف نمیکنم ... همینجا هم از دو نفر
از رفیقای بلاگی که کادو فرستادن ممنووووووووووووون .... البته هنو نرسیده ... ولی ارسال شده
..... ضمنا" تاریخ تولدشونم گرفتم تا براشون جبران کنم 
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
جاتون خالی طبق معمول یه انتقام از مسعود گرفتم ...
اما شروعش چی بود ....
به خاطر سرماخوردگی شدید دکتر برام یه پینیسیلین ۱و دویست حواله کرد ... خدا نیامرزدش
گفتم بهش نده من حساسیت دارم ... گفت نترس تستت میکنن ... گفتم اگه نکردن ؟
گفت خیالت راحت ... میکنن !!! البته منظوری نداشت دلش صاف بود (البته امیدوارم)
میخواستم تنها برم ... مسعود زنگ زد که عصر با بچه ها بریم باغ ونیز ... منم جریانو گفتم بهش
زود گفت ...باشه باشه منم میام ...
من ساده هم گفتم ایول بیا ... با خودمون گفتیم چه بچه با معرفتی ...
رفتیم یه درمانگاه ...گفتن تزریقات طبقه پایینه !
مسعود گف: معلوم نیست میخوان چیکارت کنن که میبرنت زیرزمین !
رفتیم پایین ....یه مرد میانسال بود با موهای جو گندمی ... گفت بیا اینجا بشین عموجان !!!!
مسعود : اوه اوه ... دهنت سرویسه ... طرف تابلو بچه بازه !!! چشاشو ببین چجوری نیگات میکنه !!!
برو بشین رو پاش !!! 
من : زهر مار ...
خلاصه تست رو زد و بعد از بیست دقیقه گفت : مشکلی نیست بیا دراز بکش !!
مسعود : برو دراز بکش ... برو که کارت در اومده ... دمر دراز بکش که راهت بزنه
این تکنیسینه هم پایه بود و هر هر میخندید ....
چشمتون روز بد نبینه ... رویه یه تخت که بین دوتا پاراوان بود دراز کشیدم و ....
دکتره اومد و در حالی که آمپول رو آماده می کرد گفت بیشتر بکش پایین ...
مگه میخوام به کمرت بزنم ؟
دیدم صدایه مسعود میاد که اومده کنار پاراوان واستاده و قد بلندی کرده داره منو نیگا میکنه
و در همون حال میگه : بکش پایین دیگه ... اگه بلد نیستی خودم بیام برات بکشم پایین !!!
... آقای دکتر گول اینو نخوری ها ... داره کلاس میزاره .. من میدونم چکارست 
من گفتم تا این تو سالن باشه من آمپول بزن نیستم ...دکتر هم انداختش بیرون و زد
هنوز دردشو یادم نرفته ....
...................
چند شب قبل بالاخره فرصت انتقام رسید ...یس ... 

مسعود برام اس زده بود که : گردنم بدجور درد میکنه .
کلی خندیدم ... آخه گوشی مسعود عربی میفرسته ... گ نداره ... بجاش ک زده بود
(خودتون بجای گ ... ک بزارین )

خلاصه سریع رفتم دنبالش ببرمش اورژانس ... نمیدونم .. فک کنم شیطان هم یکم در من
نفوذ کرده بود !!! (شایدم من تو شیطان نفوذ کرده بودمو گولش زدم )
تو ماشین مثه مجسمه نشسته بود ... نمیتونست سرشو ۴ سانت بچرخونه !!!
یعنی واقعا" نمیتونست !!! ((زیرا در یک صحنه که دو نفر خانوم محترم منتظر تاکسی بودن
و من که قلبا" آدم خیَری هستم
پیشنهاد دادم اونارو برسونیم که مسعود حتی نتونست
اونارو نیگا کنه ...! ))
رسیدیم دکتر اورژانس ... کلی چپر چلاق و تصادفی و زهوار دررفته هم تشریف داشتن ...
نوبتمون که شد رفتیم پیش دکتر ... دکتر ۳ تا آمپول نوشت گفت همین الان بزن !!!
من : عضلانیه ؟ دکتر : آره . مسعود : آقای دکتر چجوری الان ؟
من : مرسی آقای دکتر ... پاشو بریم مسعود .... پاشو ... (تو دلم کله قند ترکید)
ساختمون پهلویی تزریقاتی داشت ...
بردمش همونجا ... تکنیسینه هیکلی بود حسابی
من : مسعود شانست پکیده ... این چه هیکلی داره !!! میتونی وزنشو تحمل کنی ؟
تو که له میشی اون زیر !!!؟ 
مسعود : زر نزن .... من : نترس بابا ... فقط یکم خودتو شل بگیر ..درد نداره
مسعود : به به .. معلومه تجربه داری ...
من : نه عزیز .. عمت برام تعریف کرد !!!
مسعود : شب جمعه ای عوض اینکه یه فاتحه براش بخونی ...
من : خدا رحمتش کنه عجب دافی بود .... 
مسعود : ببند در طویله رو ... من : .......
تکنیسین : بیا دراز بکش ..
من : آقای دکتر این طفلی که باسن نداره ؟ مثه پراید هاش بکه ! میخوای به کجاش بزنی ؟
مسعود : به تو چه ؟
تکنیسینه رفت اونور این آمپولارو آماده کنه .. به من گفت : کمکش کن آماده بشه !
کمکش کردم دمر دراز کشید !! اومدم شلوارشو بکشم پایین دو دستی گرفته بود نمیزاشت !
گفتم : آقا این نمیزاره شلوارشو در بیارم ؟ تکنیسین : باشه خودم در میارم !!!
من : آقا بیاین ..! آمادش کردم ... بیاین زود سه تاشو بزنین 
دکتر اومدو . سه تا سرنگ پر هم دستش . گفتم آقا اینا چه بزرگه ! مگه مال شتره ؟
مسعود یه فحشی داد که نفهمیدم چی بود . 
من : آقا اینارو میخوای کجا بزنی ؟ حالا یکیش راست ... دومیش چپ .. سومیش چی ؟
نمیشه بزنی وسط ؟
تکنیسین : نه آقا جان ... شما بفرما بیرون
!
من : آخه این رفیق ما آمپول که میبینه حالش بد میشه .. من باید اینجا باشم که غش نکنه
قبل از اینکه مسعود بخواد چیزی بگه .... عملیات انجام شد و ..... 
دکتره زدو رفت ... به مسعود هم گفت تکون نخوره و ۵ دقیقه دمر بمونه !!!
من : تو هم عجب تیکه ای بودی به رویه خودت نمیاوردی !!!
مسعود : بزار از اینجا پاشم حالیت میکنم !
من : این حرفتو نشنیده میگیرم ... بزار یکم ماساژش بدم که خوب شه !

مسعود : آآآآآآآآآآآآآآآآخخخخ...خخخ
من : چی شد دردت گرفت ؟ من که هنور کاری نکردم 
مسعود : از جا که بلند شم به عنوان اولین کار... میک.....(بیییییییب )
من : به جایه این کارا یکم خف باش که منم تمرکزمو از دست ندم !

مسعود البته با همه دردی که داشت پاشد نشست . نزاشت من به بقیه کارم برسم ...
نتیجه علمی تخیلی : اگه یه روز حال یکیو بگیری ممکنه فردا اوووووون حالتو بگیره
زاغارت نوشت : حاج عرفان تپل فرموده بودند به توالت عمومی که میرن یاد بنده میفتن
و کلی بالا و پایین مستراح رو چک میکنن !!!
از طرف روابط عمومی بلاگ فرهنگی هنری ژیگول اعلام میداریم که :
آسوده بشاشید که شهر در امن و امان است 
نفهم نوشت : معنی یه جک دیگه هم بود که ما نفهمیدیییم
یه روز یه خانوم بدکاره یا همون (بیییییییییب) رویه صندلی میشینه و پاهاشو میندازه رو
همدیگه ... پایه چپش به پایه راستش میگه : به به .... چه عجب ما شمارو دیدیم !!!
خو این یعنی چی ؟ برا چی این پاش اون پاشو نمیدیده ؟ 
مگه چقد از هم دور بودن ؟ اصلا" به ما چه ؟ یکی نیس بگه ژیگول جان تو که مثبتی اینجور
جکها رو نخون !!
بیخیال ... پرچم بالاست !!!! فدایه همتون ... تا آپ بعدی ... سی یو لیتر !!

ادامه مطلب